راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

موی سگ

سگ رفته. دل‌مان برایش تنگ شده. وقتی زنگ در به صدا درمی‌آید، صدای پارس بلند نمی‌شود. وقتی شب دیروقت به خانه می‌آییم، کسی منتظرمان نیست. اما موهای سفید او را اینجا و آنجای خانه می‌بینیم، یا روی لباس‌هامان. برشان می‌داریم. باید دور بریزیمشان. اما از او تنها همین موها برای ما مانده. دورشان نمی‌ریزیم. امیدواریم که اگر به حد کفایت جمع کنیم، بتوانیم سگ را دوباره سرهم کنیم.

لیدیا دیویس

نمی‌توانم و نمی‌خواهم 

ترجمه: اسدالله امرایی

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥


چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟

دیگر نمی‌توانم پنهانت کنم

از درخشش نوشته‌هایم می‌فهمند برای تو می‌نویسم

از شادی قدم‌هایم شوق دیدن تو را در می‌یابند

از انبوه علف بر لبانم نشان بوسه تو را پیدا می‌کنند


چگونه می‌خواهی قصه عاشقانه‌مان را

از حافظه گنجشکان پاک کنی؟

و قانع‌شان کنی که خاطرات‌شان را منتشر نکنند؟

چگونه  فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟

تو که قطره بارانی بر پیراهنم

دکمه  طلایی بر آستینم

کتاب کوچکی در دستانم

و زخم کهنه‌ای بر گوشه لبم

 

مردم از عطر لباسم می‌فهمند

که معشوقم تویی

از عطر تنم می‌فهمند که با من بوده‌ای

از بازوی به‌خواب‌رفته‌ام می‌فهمند

که زیر سر تو بوده است...

نزار قبانی 


           

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٥


گوش کن

پس به داستانم گوش‌ کن، گوش‌ کن

ولی برایم دل مسوزان

زیرا دلسوزی برای ناتوانان است

که من در اندوهناکی‌ نیز هنوز نیرومند هستم...

جبران خلیل جبران 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥


از همه‌تون بدم میاد

اگر آدم‌ها به جای نگرانی و دستپاچگی برای پیداکردن جای پارک برای هیولای زشت و آهنی خودشون، حواسشون رو جمع‌می‌کردند به گل‌ها، پروانه‌ها، درخت‌ها و گربه‌ها

دنیا الان از اون چشم‌های زیبا و مهربون محروم نبود... 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥


آسوده بخواب سالی

گاهی باید چشماتو ببندی

نباید نگاهش کنی 

وگرنه اسیر می‌شی

 

و رنج خواهی برد...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥


در دنیا گربه‌هایی وجود دارد

عشق می‌آید

در خلوت‌‌ترین بزنگاه

همچون گزمه‌ای مست

با خنجری در دست

 

می‌رود

و تو می‌مانی

و دلی پاره‌پاره...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥


پیش از آن که ببارم

اندوه

مرا به خیابان راند

 

پاییز همه پیاده‌رو را پر کرده بود...

 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳٩٥


حالا می‌توانم دوباره شروع کنم

هر وقت مستقیم رفتم

نرسیدم...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٥


نوشته‌های روی دیوار- یازده

خنده و گریه 

اگر واقعی باشند 

یکی هستند...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٥


خوابت آشفته مباد

خوابت آشفته مباد

 

سارها پرزده‌اند 

و محبت، آنجا 

مثل گنجشکک سرمازده‌ای 

روی ایوان تنهاست

 

قصه آتش و نور 

دیرگاهی‌ست فراموش شده

صحبت از رنج تن شبزده و خسته ماست

 

خوابت آشفته مباد

نه صدایی، خبری، آهنگی

روز تنهایی‌ها 

روز دلتنگی‌هاست

 

با تو بودن دیگر 

خواب بی‌تعبیری‌ست

 

چشم‌ها می‌ترسند

وحشت از هر چه که بود

وحشت از هر چه که هست 

وحشت از بغض‌ هراس‌انگیری

که خراشید گلوی ما را 

عاقبت هم نشکست

 

خبری اینجا نیست 

خوابت آشفته مباد...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٥


نوشته‌های روی دیوار - ده

به این فکر کردم که تنهایی‌ها از ما به کجا می‌روند...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٥


Release me

پا در زنجیر

دست در زنجیر

گردن در زنجیر 

ذهن در زنجیر ...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٥


نوشته‌های روی دیوار - نه

تنهایی

بزرگترین مجازات و بزرگترین پاداش این زندگیه...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳٩٥


ماکیاسیوس

راستشو بگو 

حتی اگر دروغ باشه...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥


قصه‌های زمین II

باد، با چراغ خاموش کاری ندارد...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ خرداد ۱۳٩٥


از نامه‌های هری کالاهان به مرد بی‌نام

دوست می‌خوای چه کار؟

تنها چیزی که در زندگی لازم داری چند تا دشمن وفاداره...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٥


نوروز نود و پنج

ای دگرگون کننده دل‌ها و دیده‌ها...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٥


نوشته‌های روی دیوار - هشت

نگرانی، فردایی بی‌اندوه نمی‌آورد

توانایی را از امروز می‌گیرد.

 کورنلیا تن بوم 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٤


آن سوی شب

از پنجره اتاقم 

به تاریکی می‌نگرم 

 

(آنها می‌گویند: سرانجام شب شد!)

 

فراموشی 

ابر سیاهی‌ست

میان چشم من و ماه

و برف تازه‌ای که می‌بارد 

محو می‌کند از خاطرم 

جای پای ستاره‌ها را

 

(آنها می‌گویند: بیرون چه سرمایی‌ست!)

 

 

شب پشت شیشه می‌لرزد

من اینجا گریه نمی‌کنم 

در خیابان هم کسی نمی‌خندد...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳٩٤


درست آن موقع که باید

مرگ دوست نداشتن توست

اگر مرا دوست نداشته باشی

دراز می‌کشم و می‌میرم

مرگ نه سفری بی‌بازگشت است

                             و نه ناگهان محو شدن

مرگ دوست نداشتن توست

درست آن موقع که باید دوست بداری...

 

رسول یونان 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ۱۳٩٤


نوشته‌های روی دیوار - هفت

تنها خوبی برخی آدم‌ها این است 

که از آنها بدتر هم هست...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٤


پوچ

کلمات بی‌گناهند

ما دریغ می‌کنیم از آنها

معنا را...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤


قصه‌های زمین I

به هنگام درو

دستی که داس را برمی‌دارد

...همان است که گندم را کاشته بود

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤


از نامه‌های ابن سیرین به یونگ

شده‌ام خوابی

که نمی‌بینمش خودم حتی...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤


مِهر بنفش دروغگو در نازِ اوهایو

مردم می­‌پندارند که دروغگو بر قربانی خود چیره می‌­شود. آنچه من آموخته‌ام این است که دروغ کناره‌گیری از دنیاست؛ زیرا دروغگو حقیقت خود را به کسی که به او دروغ می‌­گوید تسلیم می‌­کند، و آن کس را ارباب خود می‌­سازد. از آن پس محکوم است که دیدگاه جعلی خود را به جای حقیقتی که می‌خواهد انکار کند جابزند. کسی که به دنیا دروغ می‌گوید از آن پس برده دنیا می‌شود.

دروغِ سفید وجود ندارد، تنها سیاه‌ترین شکلِ تخریب وجود دارد، و دروغِ سفید سیاهترینِ آنهاست.

 

People think that a liar gains a victory over his victim. What I’ve learned is that a lie is an act of self-abdication, because one surrenders one’s reality to the person to whom one lies, making that person one’s master, condemning oneself from then on to faking the sort of reality that person’s view requires to be faked…The man who lies to the world, is the world’s slave from then on

 There are no white lies, there is only the blackest of destruction, and a white lie is the blackest of all

Ayn Rand

1905-1982

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤


از نامه‌های گاو نشسته به ادوارد مورفی

زندگی قانون ساده‌ای دارد: 

هر چه را خالی‌ست پرمی‌کند

هر چه را پر است خالی... 

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤


همه خواب‌ها را ندیدم

خواب‌ها زیبا بودند

خودت زیباتر

 

می‌آمدی 

لبخند می‌زدی

کنارم می‌نشستی 

و در سکوت دستم را می‌گرفتی

 

زیباترینشان را برداشتم 

گذاشتم روی تاقچه 

کنار خاطره‌ات 

 

تا برگردی...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤


دلت منجنیقی‌ست پرآتش

شگفتا!

چگونه کباب می‌کنی 

کبوترها را 

در آسمان 

در حال پرواز ...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤


ای کاش تو می‌بودی

اشکم چو شود جاری بر گونه شود رودی

این گریه تنهایی اما نکند سودی

غم حاضر و چشم ِ تر، آوار ِ بلا یکسر

این هر سه نمی‌بودند، ای‌ کاش تو می‌بودی...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤


نوروز نود و چهار

ای دگرگون‌کننده دل‌ها و دیده‌ها...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤