راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

تا کجا؟

چشم كه مي‌گشايم
نمي‌دانم
كه رفته‌ام يا مانده‌ام،
در حال گريزم
يا در راه بازگشت،
به دست آورده‌ام
يا از دست رفته‌ام؟

چشم كه مي‌گشايم
كسي به من اشاره مي‌كند:
برو!
بيزار باش!
بمان!
دوست بدار!

آيا مي‌روم و دوست مي‌دارم
يا مي‌مانم و فراموش مي‌كنم؟



چشم كه مي‌گشايم
نمي‌دانم كه بيدارم يا در خواب...


آه اي خداي همه تنهايي‌ها
اين رنج بي‌دريغ را
تا كجا برايم مقدر كرده‌اي؟

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸۱