راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

ما هم‌ روزي‌ سكوت‌ مي‌كنيم‌

اماهرموجودي‌سرانجام‌خاموش‌مي‌شود
و هیچ چیز برای همیشه نیست

ماهم‌روزي‌سكوت‌مي‌كنيم‌
پس‌ازباران‌شبانه‌
پس‌ازهق‌هق‌گريه‌ها
پس‌ازپرپرشدن‌گلها . . .

ديگر
واژه‌ها
محتاطومبهم‌
هدرنخواهندرفت
ديگرماه‌به‌مهماني‌چشمان‌مانخواهدآمد
ديگرفاصله‌هابه‌ماحسادت‌نخواهندكرد

درتاريكي‌وسكوت‌
ازيادمي‌رويم ...

/

امشب هر چی می نویسم دلتنگیهام تموم نمی شه.
او هم رفت. یعنی خودم کاری کردم که بره. دیگه بیش از این نمی تونستم رنجشو ببینم و کاری کردم که از دست من خلاص بشه . یه وقتی کسی این کارو در حق من کرده بود. فکر نمی کردم یه روزی من هم از روی محبت کسی رو از خودم برنجونم.
اما گاهی دوست داشتن یعنی رفتن...
حتی به قیمت شنیدن بدترین حرفها.

و حالا این سروده کوچک برای او
و هیچ وقت یادم نمی‌ره که تارا یعنی ستاره...


  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸۱