راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

غم ِ نان

دوباره سلام!
این زمین خوردن سرور سایت در هفته پیش بهونه ای شد برای من که دلسردی و بی حوصلگی خودمو پشتش پنهان کنم.
یک دوست قدیمی سراغمو گرفت و یک دوست جدید بهم خوش آمد گفت. از هر دوشون ممنونم.
و حالا یه شعر به خاطر آسمانی تا بدونه که هنوز هستم! و همینطور بچه مثبت که بدونه پیامش برام مهم بوده.
یه حرفایی هم دارم در باره کسی که یه وقت خیلی دوستش داشتم ... تا اینکه یه روز تو هیاهوی پول و رفاه و لذت خودشو گم کرد و بعد منم گمش کردم. اما شرحش باشه برای بعد.

غم ِنان

تكاپوي‌ بي‌ حاصل‌ هر روزه‌
در كوچه‌هاي‌ تنگ‌ حقارت‌
در هفته‌بازار ِ دسيسه‌ و تزوير.


غم ِ‌ نان‌ از سرگذشته‌ است‌
و جان‌ ِ خسته‌ از دريوزه‌
اندك‌ اندك‌ خو مي‌گيرد به‌ ابتذالي‌
كه‌ روزي‌
سخت‌ با آن‌ بيگانه‌ بود و دشمن‌...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸۱