راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

ممنونم سحر جان!

خواب

خيالت در خاطرم
به هزار خاطره در گذر است.

مي‌انديشم:
« بي‌گمان از اين روست كه چشمانم امشب آسوده‌تر است.»

و به خواب مي‌روم ...

************



ديگر مرا نمي‌بيني

ديگر مرا نمي‌بيني‌
من‌ اينك‌ نامرئي‌ام‌ براي‌ تو

و اين‌ آخرين‌ معجزه‌ عشق‌ است‌ :
استحاله‌ انسان‌ به‌ هواي‌ ناب ...‌

************



این دو تا شعر کوچولو رو دادم به سحر.
اونم لطف کرد و گذاشت تو وبلاگش. حالا اینجا هم میارمشون چون با بعضی از دوستان پیمان بستم که شعرامو کم کم براشون بنویسم. ولی از من اگه میشنوین صاف نیاین اینجا! برین یه سر به آسمانی و نوشی و سحر و ستاره ها ... بزنین و بعد رازمگو رو سرافراز کنین! گاهی بهترین راه نزدیکترین راه نیست.
روزگارتون خوش!

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۱