راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

تمام شب


تمام شب
صداي باران
ترانه قديمي غم بود
و پشت شيشه‌هاي خيس
اشك شكوفه‌ها
به خاك مي‌پيوست…


باران صداي پاي تو بود


تمام شب به انتظار نشستم
بي تو
در اتاق كوچكم
دلتنگ‌تر از هميشه


تمام شب باريد…


  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸۱