راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

بدرود!

گیرم که خبر بسی، خبردارش کو؟
بتخانه شد این سرا، تبردارش کو؟

خلقی همه مدعی که:"منصور منم!"
آوای انالحق، سر ِ بر دارش کو؟



این شعرو حدود 20 سال پیش نوشتم. فکر می کنم امروز هنوز بهترین حرفیه که تو این حال و هوا می تونم بزنم.
فعلآ تا یه مدت چیزی نمی نویسم . دوستان عزیز دلگیر نشن، چون می خوام لینکهارو هم حذف کنم .

روزگار خوش!

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸۱