راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

هميشه گربه‌اي هست



هميشه گربه‌اي هست …

نخ زندگي را
هر چه مي‌بافي
صبورانه
به هيات تن‌پوشي گرم و صميمي،
هميشه گربه‌اي هست
كه مي‌غلتاند توپ نخي را
با شيطنتي نه از سر كينه
و مي‌گشايد رشته‌هاي درهم بافته را
تا آخرين تار

مبهوت و يخ‌زده برجاي مي‌ماني
در زمستانِ انكارِ عادتها و باورها


هميشه گربه‌اي هست …

**********



بعضی از دوستان ضمن ابراز لطف می پرسن که آیا شعرها از خودمه یا نه. من یه بار به این پرسش پاسخ دادم - گیرم به شوخی- و حالا بازم به احترام اونا دوباره پاسخ می دم: بله، این نوشته های خودمه و هر چیزی که در این بلاگ از خودم نباشه حتمآ مأخذشو ذکر می کنم.

راستی، حرف مأخذ شد؛ اینم بگم که اون نوشته متحرک بالای نام بلاگ همون طور که اغلب میدونین از کتاب دوزخ کمدی الهی دانته برداشته شده. گرچه بعد از چند قرن گمان می کنم که دیگه کپی رایتش باید باطل شده باشه!

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۱