راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

من مرده‌ام انگار


من مرده‌ام، اما
خود از آن آگاه نيستم انگار


مرده‌ها نفس مي‌كشند
راه مي‌روند
و مي‌خندند.
همه راضي‌اند از مردگان.-

آري،
من بي‌شك مرده‌ام
اما
خود از آن آگاه نيستم انگار

دستي به شانه‌ام بزن …

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



دلم می خواست برای رند خلوت نشین چیزی بنویسم. به یاد اون استاد پیر در پارک... و این شعر رو از دفترم براش انتخاب کردم.

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸۱