راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

یک وزش باد...

... و چون بر لبان نیمه بازش نیم لبخندی شیرین نشسته بود، باز با خود گفتم: آنچه در وجود این شاهزاده کوچولوی به خواب رفته مرا تا این اندازه منقلب می کند، وفای او نسبت به گلی است؛ و این تصویر همان گل است که در وجود او، حتی در خواب، همچون شعله چراغ می درخشد.
و آنگاه حدس زدم که او آسیب پذیرتر از آن است که می پنداشتم. باید از چراغها خوب مراقبت کرد. یک وزش باد می تواند آنها را خاموش کند...

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸۱