راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

خاك‌ِ خيس‌ ِ خاطره‌ها



شبي‌ كه‌ در آن‌ فرياد زديم‌
از دروازۀ‌ زمانهاي‌ نجومي‌ گذشته‌ است‌
و تصوير ِ واژگونِ‌ آرزوها
اكنون‌
در آن‌ سوي‌ كهكشانهاست‌ ...


دري‌ كه‌ هميشه‌ بسته‌ بود
سرانجام‌
گشوده‌ شده‌ است‌، اما

تو ديگر نيستي‌
و من‌ پيش‌ از تو رفته‌ام…

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸۱