راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

و همين كافی‌ست


اگر يك رويا بود زندگی
می‌شد تعبيرش كرد،
و تفسيری داشت
اگر تنها يك قصه بود ،
و فراموش می‌شد
اشك يا لبخند اگر بود…

زندگی اما ، تويی
نه تعبيری
نه تفسيری
نه اشكی كه غمگينم كند
نه لبخندی كه فراموش كنم

می‌دانم كه هستی
و همين كافی‌ست.


*******************



یه خبر بد!
هارد دیسک کامپیوترم در یک حادثه ناگهانی دار ِ مجازی را وداع کرد و به واقعیت پیوست! نزدیک به ۴۰ گیگا بایت اطلاعات رو در یک لحظه از دست دادم.
به گمونم آه ِ یه دوست گرفت منو! چند تا از عکساشو برام فرستاده بود و خواسته بود که بعد از دیدن پاکشون کنم. ولی من، از بس که اون عکسها رو دوست داشتم، یکی از اونا رو یواشکی نگه داشتم.
و حالا هم که اینطوری شده!
تمام شعرهایی هم که تایپ کرده بودم رفت! اینم که اینجا نوشتم تکراریه.
حالا باید دوباره از اول شروع کنم...

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۱