راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی


هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بیند، یا راه نمی داند
هر کو به وجود خود، دارد ز تو پروایی

دیوانۀ عشقت را، جایی نظر افتاده ست
کانجا نتواند رفت، اندیشۀ دانایی

امید تو بیرون برد، از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد، از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو، اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد، با قامت زیبایی

گویند رفیقانم : در عشق چه سر داری؟
گویم که سری دارم، درباخته در پایی

زنهار نمی خواهم، کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم، یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بوده ست، از ولوله آسوده ست
بیم است که برخیزد، از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد، اِلا به سر زلفت
گر دسترسی باشد، یک روز به یغمایی

گویند تمنایی، از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد، از دوست تمنایی



سعدی


***************



نوروز باستانی بر همۀ شما دوستان گرامی وبلاگ نویس و وبلاگ خوان مبارک و پیروز باد!
امیدوارم که سال نو برای یکایک ایرانی های سراسر دنیا سالی سرشار از تندرستی، مهر و زیبایی باشد.

  
نویسنده : مهران ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳۸٢