راز مگو

شعر، ترانه و یادداشت‌های پراکنده

ساده

بهار فصل تماشاست
فصل خموشی كلمات
فصل زبان نگاه …

دوست دارم تماشايت كنم
وقتی كه خاموشی


پنجره روشنت در شب می‌درخشد
ديگر هرگز گم نمی‌شوم

با قلبم آرام نجوا می‌كني
دوست دارم سكوت كنم
دوست دارم در سكوت تماشايت كنم

وقتی چشمانت حرف می‌زند خاموشم
و دوستت دارم

در بهار
در سكوت
به تماشايت می‌نشينم
و دوستت دارم.


***************


یه وبلاگ جدید و یه دوست جدید.
اونایی که شعرهای کوتاه و ناب دوست دارن یه سر به رازیگر بزنن. اگه پشیمون شدن، بیان خسارتشو از من بگیرن. خودم یه شعر سفارشی براشون می نویسم!

  
نویسنده : مهران ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٢