عشق عمومی


من شعر های احمد شاملو رو خیلی دوست دارم. به طرز عجیبی باهاشون احساس نزدیکی می کنم و، اگه راستشو بخواین، یه مدت بسیار طولانی نوشتنم شدیدآ تحت تاثیر اون بود ( و شاید هنوزم هست). اما با وجود این، خیلی کم اینجا از شاملو نوشتم. شاید به خاطر اینکه وقتی چیزی برات عزیزه در باره ش زیاد حرف می زنی ولی وقتی چیزی برات خیلی خیلی عزیز باشه، کمتر و کمتر دلت می خواد راجع بهش با دیگران حرف بزنی.
اما وقتی که این شعر شاملو رو در وبلاگ پروانه دیدم، به یاد روزهایی افتادم که با شور و شیفتگی این شعر رو با صدای خود شاملوی بزرگ می شنیدم و در اون لحظات، حسرتی رو که همیشه در دل داشتم - و دارم- که کاش به جای شعر می تونستم موسیقی بنویسم، موقتآ فراموش می کردم.
اون وقت دلم خواست که یکی از زیباترین شعرهای شاملو رو اینجا بنویسم و تقدیمش کنم به همه کسانی که ...
تقدیمش کنم به همه شما انسانها، بدون هیچ توضیح اضافه.


اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست

اشك آن شب لبخند عشقم بود

قصه نيستم كه بگويی
نغمه نيستم كه بخوانی
صدا نيستم كه بشنوی
يا چيزی چنان كه ببينی
يا چيزی چنان كه بدانی ...

من درد مشتركم
مرا فرياد كن .


درخت با جنگل سخن می گويد
علف با صحرا
ستاره با كهكشان
و من با تو سخن می گويم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ريشه های تو را دريافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان،
و در گورستان تاريك با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
چرا كه مردگان این سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
اي دير يافته! با تو سخن می گويم
به سان ابر كه با توفان
به سان علف كه با صحرا
به سان باران كه با دريا
بسان پرنده كه با بهار
به سان درخت كه با جنگل سخن مي گويد

زيرا كه من
ريشه های تو را دريافته ام
زيرا كه صدای من
با صداي تو آشناست .

عشق عمومی
از کتاب هوای تازه
احمد شاملو

/ 14 نظر / 80 بازدید
نمایش نظرات قبلی
katbalou

هورا... شعرش عالی بود. اما درد مشترک نمی فهمم يعنی چی؟ تا وقتی درد رو کسی تجربه نکرده باشه نمی فهمدش. يعنی مثل اين نيست که تو بتونی بگی دو دو تا می شه چهار تا و بعد هم همه بفهمن. احساس درد رو نمی تونی توضيح بدی. بايد تجربه اش کرد. می فهمی؟

مهران

کتی جان، شاعر در اینجا نمی گه که دردت را درک و با تو همدردی می کنم...بلکه او خودِ درد است: " من درد مشترکم، مرا فریاد کن!" چرا که " من ریشه های تو را دریافته ام، زیرا که صدای من با صدای تو آشناست...دستهایت با دستان من آشناست" و "من با تو سخن می گویم." دوباره بخونش لطفآ و سعی نکن که شعر رو "درک" کنی یا به معنی ِ مصطلح "بفهمی"؛ فقط حسش کن... درک و فهم بعدآ خودش میاد!

katbalou

مرسی. من بالاخره بايد شعر خوندن ياد بگيرم. البته حافظ هميشه می خوندم وتفسير و تعبير هم می کردم. اما هميشه بايد معنی اش رو بفهمم. اين خيلی خوب نيست. من به شعر هم به چشم رياضيات نگاه می کنم!! اما سعی می کنم تلفيق اين دوتا دیدگاه رو در شعر خوانی رعايت کنم.

سروناز

من به لينک پروانه رفتم ولی اونجا شعری از شاملو نبود!! :(

غلامرضا خسروشاهي

دستت را به من بده دست های تو با من آشناست اي دير يافته! با تو سخن می گويم

مهران

سروناز خانم! شما هم از اونایی هستی که وقتی به بلاگ کسی سر می زنن فقط همون یادداشت آخری رو نگاه می کنن؟ اگه دوباره رفتی به بلاگ پروانه، به یادداشت روز شنبه 21 دی ماه هم یه نگاهی بنداز لطفآ!

داني كوچولو

سلام مهران جان. آقا يک کلام عالی بود .هم خودت عالی می نويسی هم انتخابات عاليه. اين يکی از شعر های خيلی خوب شاملويه. من که حسابی باهاش حال ميکنم. خسته نباشی يا علی.

زيتون

سلام مهرانی :)) من هم تمام شعرهای شاملو رو دوست دارم ..اين يکيش که جز بهترينشونه! اميدوارم به زودی شاهد چاپ شدن کتاب شعر شما هم باشيم و..اونوقت خودتو نگيری نيای به وبلاگ ماها :)

فرزانه

زیرا كه مردگان این سال عاشق ترين زندگان بوده اند...