کشتن من بس نبود

نه ابرهایش را دوست دارم 

نه تپه‌های سرسبزش را 

نه اسبان و گاوهای یله در چمنزارانش را

 

نه تصویر آوازخوانی باد را در گیسوان تو 

در پس‌زمینه‌ای از آسمان سربی مهیب

که روزگاری شعر ترانه‌ تاریک شاملو را برایم تداعی می‌کرد

 

آن نگاه‌های معنادار رو به چشم شیشه‌ای

ثبت‌شده بر حافظه‌‌ سخت

که آتشی شد در دلم 

و سوزاند خاطره‌ها را

و باورها را

و مرا

 

همه آن سال‌ها را به لحظه‌ای خاکستر کرد و 

مرا پیر و خسته و غارت‌شده بر جای نهاد

 

از دیلمان بیزارم...

 

 

/ 0 نظر / 75 بازدید