آن که می پنداشت می داند، دوستم بود


I.
در خلوتزار ِ هوس
دختر
بازیگوشانه می خندد:
برق ِ هر ستاره
دلش را آکنده است از شوری شهوتناک .

پس
دامن را سبدی می کند
برای همه آن ستاره ها
که آرزو دارد از آسمان بچیند.

II.
دامن دخترک خالی ست از هر ستاره ای
در معبر پشیمانی...

تنها عریانی ِ خویش را نمایانده است
به جمعی که بر او چشم درانده اند.

با آرزویی رفته بر باد،
بر جای مانده است
و حسرت تلخش
ستاره ای دیگر است
بر آسمانِ شب ...


/ 9 نظر / 6 بازدید
شبهای مسکو

سلام شما لطف داريد. برای لوگو واقعا ممنونم. لوگوی شما در شبهای مسکو ميدرخشد! پيروز باشيد .

bahar

سلام . نميدونم بايد چی بگم فقط نميشه گفت قشنگه چون فقط قشنگ نيست روياييه و پر از معنی .

ali

يک لحظه هوسرانی....يک عمر پشيمانی

gholi

نوکرتيم ما دامنی نداريم که ستاره توش جابگيره

خان عمو

سلام.خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش...بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر.يا حق

مژگان بانو

بسيار زيبا بود. اگر چه که خيلی وقت است از وادی شعر نو دور مانده ام اما بايد بگويم که هيچکدام از دو تکه بی ديگری کامل نبود. زيبا بود... من تعبير می کنم که حسرت دخترک ستاره ای شد و به جمع ستاره های ديگر بازمانده از شوری شهوتناک پيوست...

مهران

علی آقا! جدآ برداشت شما از این شعر همین بود؟ دلم یکی از اون صورتکهای یاهو می خواد. همون صورتک با لب و لوچۀ آویزون!

katbalou

مهران جان من هم داشتم به همين فکر می کردم. با همديگه هم فکريم.

آسمان

دخترک بی آرزويی نظاره گر زيبايی ستاره ها بود. جمعی به او چشم درانده اند در پی چيدن ستاره های دامنش و او اکنون در ستاره ها جز تلخی نمی بيند. ستاره ها پيام آور دردند برای دخترک.