از فاصله


گام
به
گام
به تو نزدیک شدم

کهکشان
به
کهکشان
از من دور شدی...

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بازم ستاره2

سلام الان تو بلاگ بهار بودم کلی از دستت عصبانيم ;)آخه چرا پلاک های زير ۵۷ جوون نيستن;)يعنی ما ديگه پير شديم رفت؟,من تازه احساس می کنم با اينکه يک تار موم هم سفيد شده ولی کلی جوونم :)

خان عمو

سلام.دريغ از اين گامهای لرزان...

زيتون

اين شعرت كوتاه ولي خيلي پر معني بود ..كاش هر قدمي كه به سوي دوست برمي داشتيم اقلا اون نيم قدمي پيش ميومد :)

سحر

سلام، مقصر کیه؟

Bamdad

مهران جان شعرت خيلی به دلم نشست ... شايد باين خاطر که توی زندگی يکبار برام اين اتفاق افتاده . تجربه من ميگه وقتی يک رابطه ترک برداره متاسفانه ديگه هيچ چيزی نميتو نه جلوی عميق شدن شکاف رو بگيره و آخرش رشته ای که وجود داشته نازک و نازک تر ميشه تا کلا پاره بشه.آره ميدونم خيلی تلخه اما واقعی..... بامداد

Bamdad

سحر من فکر نميکنم که مقصری وجود داشته باشه... شايد زمان ؟!....

nanik

درد عشق و جنون ... ره همسفری ... شده قسمت دل همه در به دری ... شده جام و سبو ... همه جلوه او ... من و ( راز مگو )... منو بی خبری .........

مژگان بانو

راستش خواستم باز هم شعری در خور حال و هوای شعرتان بنويسم. هرچه گشتم کمتر برای اين شکواييه عاشقانه جواب يافتم. راستی که اگر معشوق دل سنگی نمی کرد اينهمه شعر در اعصار مختلف به نظم در نمی آمد و جاودان نمی شد. به قول قيصر امين پور: شعر تو/ مرا دوباره برد/ به آی روزگارهای حسرت دروغکی/ غم فراق دلبر به خواب هم نديدهء هميشه بی وفا/ به جور کردن سه چار بيت سوزناک /زورکی/ به رفت و آمد مدام يادها و باد ها/ به کودکی....

ليلا

سلام. هر واژه من،يک دانه برای روئيدن مهر؛ هر کلام او،يک تيشه به جان گل... فاصله هر روز طولانی تر انگار! هميشه سبز باشيد و سرشار از آرزو...

مجهول

فکر می کنم صولا بر عکسه. يعنی من که قدم قدم از او دور می شوم. او سال نوری سال نوری به من نزديک می شود...