قدم بزن مرا

  نیمه شب‌ها

که خرد می‌شود استخوان ِ اندوه

 در زیر آوار ِ مهتاب

   و خیال

   رها می‌شود از قفس تن 

   بی‌ مرز

 

   همه راه‌ها می‌شوم برایت 

 

   قدم بزن مرا...

/ 1 نظر / 48 بازدید
آسانسور لعنتي

حالا كه اينطور شد، باشه! پي نوشت: نيام ببينم تابلو زدن راهها بستست، اعصاب مصاب ندارم!