بدرود!

گیرم که خبر بسی، خبردارش کو؟
بتخانه شد این سرا، تبردارش کو؟

خلقی همه مدعی که:"منصور منم!"
آوای انالحق، سر ِ بر دارش کو؟



این شعرو حدود 20 سال پیش نوشتم. فکر می کنم امروز هنوز بهترین حرفیه که تو این حال و هوا می تونم بزنم.
فعلآ تا یه مدت چیزی نمی نویسم . دوستان عزیز دلگیر نشن، چون می خوام لینکهارو هم حذف کنم .

روزگار خوش!

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشی

به قول خودتون اگه کسی بخواد کاری بکنه قبلش خبر نمیده. میدونم که میخواهین جای دیگه با یه اسم دیگه شروع کنین. موفق باشین و منو از یاد نبرین. هر چند چون بهتون حسابی بدهکارم خودم ولتون نمیکنم!

آسمان

سلام دوست من. من نميدونم براي چي تصميم گرفتي سكوت كني ولي دليلش هر چي باشه محترمه. گاهي وقتها شايد نياز به سكوت بيشتر احساس ميشه! به هر حال اميدوارم هر جا هستي موفق باشي و بدوني خيلي ها هستند كه نياز دارند با افكار بازتري آشنا بشند. /اين خط جاده ها كه به صحرا كشيده اند / ياران رفته با قلم پا كشيده اند/ پيروز و سربلند باشي.

ستاره2

سلام مهران جان چرا میخوای ننویسی:(من اینجا را دوست دارم پس لطفا زود برگرد...ما منتظر میمونیم.. در ضمن رنگ بلاگتون هم قشنگ شده:)

سمن

سلام مهران جان.با این عجله کجا؟تازه شما رو پیدا کرده بودم.اومده بودم که بگم شما تهران هستین یا نه؟چون میخوایم یه قرار وبلاگی با تعدادی از دوستان بذاریم.خوشحال میشیم که شما هم باشین.منتظر جوابتون هستم.

s

salam az lotfe shoma sepas gozaram

ليلا

سلام. از علت نمی پرسم،تنها می توانم آرزو کنم که روزهای سبز و لبريز از نشاط زندگيتان هزار برابر شود و بازهم نوشته های شما را ببينيم... سبز باشيد و پراميد.

سحر

جهنم کوچکی ساخته بودم....که جای هيچ گناهکاری نبود....می خواستم برای آنان که دوستشان دارم معبدی بسازم...ممنون که بهم سر زدين...حيف که تا يه مدتی نمی نويسين

سحر

منتظر می مونيم تا دوباره شروع به نوشتن کنيد...! راستی ، شرمنده سواد کامپیتری من یه خورده کمتر از دونستن خط دستور مربوط به لوگو هستش!! اگه راهنمایی کنید ممنون می شم! *موفق باشيد*

گلدون

خوشحالم كه شناختمت و خيلي متاسفم كه دير شناختمت.