غزل!

باغ پريشان مكن، ای گل و گلزار من
كاسدِ بدخو مشو، رونق بازار من

تا ز خودم ُبرده‌ای، خون دلم خورده‌ای
نَك ز چه آزرده‌ای، از غم ديدار من؟

بيش مگو :"كم تويی، باعث اين غم تويی"
راحت و مرهم تویی، بر دل خونبار من

باده بدان عشوه نوش، كز همه آيد خروش
نی، غلطم! رخ بپوش، زار مكن كار من

سوی جفا می‌روی، سوی دغا می‌روی
های! كجا می روی، در پی آزار من؟

راز دلم مو به مو، پوشم از او تو به تو
سود ندارد كه او، داند اسرار من

عاريت جان خَرَد، زود به ميدان بَرَد
رخ بنَمايد، دَرَد، پردۀ پندار من



گفت كه آهسته رو، كز غضبش نيم جو
يك بنَمانَد نه دو، نی همه آثار من!

******************


من غزل کم می نویسم یا به قول فری عزیز غزل کم می زنم! وقتی هم که مرتکب زدن(!) غزل می شم معمولآ نتیجه ش چیز خوبی از آب در نمیاد و به قول مژگان بانوی گرامی محشر یا کولاک نمی شه!
اما یکی از اونا رو اینجا نوشتم که فقط حرص دوستای غزلگو ، غزل خون و غزل پرست نئوکلاسیک! خودمو در بیارم!16.gif
البته اینا همش شوخیه و خود این دوستان عزیز می دونن که چقدر دوسشون دارم.
نوشتن این غزل هم در اینجا برای تنوع و تغییر ذائقه بود.
شما هم خیلی جدی نگیرید!

**********************


می دونید چیه دوستان؟
من سعی کردم اینجا کمی شوخی کنم تا حال بهتری داشته باشم. ولی واقعیت اینه که با خوندن این که مژگان بانو می‌خواد دیگه چیزی ننویسه اوقاتم تلخه. نمیدونم چی این دختر رو ناراحت و آزرده کرده. هر چی هست امیدوارم تاثیرش زودگذر باشه و اون بتونه دوباره هر چی دوست داره و هر جور دلش می خواد بنویسه.
یه جورایی هم برای مجهول عزیزم ناراحتم. چرا؟ نمی دونم. فقط یه احساس گنگ...

من این دو تا جوون رو خیلی دوست دارم.
آهای جوونا! دلم گرفت! خوب باشین لطفآ!

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kimia

قربونت برم اين يه کيسه اسم که بردی من هيچکدام را نمی شناسم يعنی پس ديگه نيام اينجا. يه فکری به حال من بکن ... شعر هم خوب بود ... موفق باشی

فري

سلام. عزيز ممنونم كه بالاخره اومدي و توپيدي به غزلهاي ما من هم در مورد آن بيت كما بيش با شما موافقم . اصلاً صفريان بعضي مواقع پرت مي گويد.......خوب ميبينم تب غزل .......شوخي كردم عزيز. به جان خودم بي هيچ تعارفي لذت بردم.... به هر حال ممنونم از محبتت. صميمي شما فري

parisa

سلام..چه شعر با احساسی..موفق باشی

ليلا

سلام. اگر بخواهيم جدی نگاه کنيم که حقیقتاً غزلتان زيباست و آهنگين و خوب:)...اميدوارم هميشه شاد باشيد و در آرامش و نه دلتنگ،با آرزوهايی سبز...

نسيما

غزلت خيلی قشنگ است عزيز،قطره ای اشک بر اين آتش ريز،آتشی کز غم دل شعله ور است، قطره اشکی که بود پاک و تميز.

شفيع

سلام؛زيبا بود.در مورد مژگان بانو منم خيلی نارا حتم........اما بلاخره عمر غم هم مث شادی کوتاهه...حق يارت.

گل سرخ

سلام..غزلهات هميشه زيباست...مطمئن باش حزص همشون رو در اوردی...(شوخی کردم )......موفق باشی

آسمان

سلام مهران عزيز. من شعرهای ديگرت را بيشتر دوست دارم. يعنی شايد بشود گفت بيشتر باهاشون ارتباط برقرار می کنم. ولی به هر حال هميشه کارهايت قابل تحسين بوده و هست. موفق باشی.

katbalou

نگران نباش. دوباره بر می گرده. فکر می کنم مژگان بانو برای خستگی در کردن يه مدت می خاد ننويسه. اما فکر کنم دوباره برمی گرده. بهت خوش بگذره.