اتوبوسي به مقصد هرگز

هرگز دوستم نخواهی داشت
و من هرگز تو را به نام نخواهم خواند.

از آنچه در من می‌گذرد
با خبر نخواهی شد
و من راز دلت را هرگز نخواهم دانست.

لبانت را نخواهم بوسيد
و تو بر شانه‌ام تكيه نخواهی داد.

از ستيز ِ روزانه چون به خانه بازگردم،
دسته گلی برايت به همراه نخواهم آورد
و تو در را با لبخندی بر من نخواهی گشود.

وقتی كه ديگر پير و فرسوده باشم،
گيسوان نقره فامت
ياد هوسهای دور را درمن زنده نخواهد كرد.

و چون جهان را بدرود گويم
برمن اشكی نخواهی فشاند.

هميشه غريبه باقی خواهيم ماند.


اين همه
هرگز نخواهد شد.
چرا كه تنها يك نگاه بود
در صفِ مسافرانِ منتظر

و تو رفتی
و من برجای ماندم …

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

سلام.خيلی قشنگ و پرشور مينويسی. شاد باشی.

bahar

سلام . من الآن نميتونم مطالبت رو بخونم ولی فقط اومدم که بگم منم اومدم و مطالبت رو هم حتما میخونم . عجيبه اين دفعه خيلی دلم برای اينجا تنگ شده بود.

بهار

....فانی ام آفریده ای .. پس هرگزت دوستی نخواهد بود که پيمان به آخر برد!!

مژگان بانو

راستش را بگويم خيلی از اين شعر خوشم آمد خيلی شايد چون همه آن فعل ها را - بدون در نظر گرفتن نفيشان- به تصوير که می کشيد زيباست و دلنواز. اگر چه که باز هم پايانی نااميدانه دارد

katbalou

دقيقا زمانی بود که بايد يه چيزی می نوشتم. فکر نمی کنم شعر باشه. بيشتر شکل نثره تا شعر. به هر حال که شب توی وبلاگم می نويسمش. گاهی اوقات وقتی آدم خيلی ناراحت می شه منطقی نوشتن ميسر نيست. يه کم در حالت عجيبی هستم که برای همه آدم ها احتمالا پيش مياد. بهت خوش بگذره.

aitak

آقا جان من دلم ميخواد بگم خيلي بامزه بود:( اشکالي داره؟

سحر

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ مهران شما مرد خوبی هستی . چرا فکر می کنيد من در موردتون بد شنيدم ؟ از اين به بعد وقتی ميام اينجا سکوت می کنم و هيچ کامنتی براتون نمی ذارم که مثل هميشه حرفامو اشتباه بر داشت نکنيد . من فقط گفتم دلم می خواد بيشتر بشناسمتون و مثل اينکه حرف بی جايی زدم . از اين بابت متاسفم . چون قرار نيست اينجا کسی کسی رو بشناسه . بازم معذرت می خوام .

سمن

مگه ميتونم سکوت کنم و نگم که لذت بردم از خوندن اين شعر؟

مجهول

سلام آقای غيبت کننده! بابا چرا غيبت می کنی پيش آسمانی؟ من که لوگو هم ساختم! بد کردم؟ راستی ديدم توی وبلاگش لوگوش خرابه. شما که بلديد آپلود کنيد توی نتفرمز خودتون و به ايشون هم ياد بديد ديگه... من برم شعر و معر هاتون رو بخونم! البته معر که نه! شوخی کردم ::) بای

مجهول

آقا من الان اين معر رو خوندم شاکی شدم برگشتم اينو بنويسم. مگه قرار نبود شما ديگه سپيد بگی؟! مخلصيم