او


با لبخندی مهربان
و چشمانی كه اميد و روشنايی‌ست،
دختر دلتنگی‌های من
بهار را به من هديه می‌‌كند
در دستهای جوانش

پناه نوميدی‌هاي من
با مژگانی نمناك
كه بغض مرا تاب آورده‌اند
نگهدارندۀ آتشی ست كه در قلبم زبانه می‌كشد

اشكی اگر از چشمم فرو می‌چكد
هموست كه داغ گريه را از عشق مرهمی می‌نهد
و آنگاه كه قلبم آهنگِ شكستن دارد
نگاه مهربان اوست كه آخرين سنگر را از ريزش باز می‌دارد


در آغوش گرم او
مرا از هیچ چیز و هیچ کس هراسی به دل نيست...

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
katbalou

آخ که چه خوب می شد اگه اين آغوش ها توانايی بی نهايت داشتند. مثلا می تونستن تمام مشکلاتت رو حل کنند يا... گل آقا هم هميشه براي من کسيه که در لحظه های خيلی سخت بهش پناه می برم. طفلک يه کم جونش در مياد تا من رو آروم کنه. خيلی انرژی صرف اين کار می کنه. فقط يه چيزايی از دستش خارجه ديگه.

بهار

آينه ای در برابرت می گذارم تا از تو ابديتی بسازم..!

مجهول

آها اين يه کم رضايت بخش بود:) چقده پرورو هستم من ها! مخلصيم

پروانه

گم شدن در چشماني كه آرزويش را داريم زيبا و دلنشين است .

zeitoon

خيلی خيلی قشنگ گفتی .با خوندنش احساس آرامش کردم :) دم اين دختر دلتنگيات گرم :)))

آزيتا

مهران جان سلام، خوب اگر شعرت بيانگر حال و روزت باشد، خيلی خوشحالم كه يك دست مهربان بهار را به تو هديه می‌كند. شايد ندانی كه صميمانه‌ترين آرزوی من برای همه دوستان اين باشد كه همواره با بهار باشند، نه آن بهاری كه تقويم بگويد، بلكه بهاری كه دل ببويد. قربانت - زن رشتی

سحر

او را دریابیم...

setareh2

راستی چه خوب ميشد يک آغوش بود به اندازه بينهايت.. که آرامش ميداد....

مژگان بانو

راستش در پيامم به مسنجرتان نظرم را نوشته ام اما باز هم نتوانستم جلوی ابراز وجودم را بگيرم و ننويسم که خيلی لذت بردم. خيلی زياد... و خاصيت عشق اين است.

مرتضی رضایی

سلام دوست عزیز تلاش شما برای نوشتن قابل تحسین است و آدم خوش حال می شود که در این ایران ویران حداقل یک نفر دیگر هست که به ادبیات می پردازد. اما این نوشته ای که از شما خواندم چیزی شبیه به چیدن تکه های نوشته های دیگران بود در کنار هم تلفیقی ادیبانه. امیدوارم در ادامه کارهایت شعر بنویسی و خوب بنویسی که همه خوش حال بشوند.