خون و لبخند


نه ابََرمرد بود
نه فرشته‌ای كه از دوزخش رانده باشند.
نه ستاره
نه ماه
نه خورشيدی كه در آسمان صبح جلوه فروشَد

مثل يك گل
تنها مثل يك گل كوچك
-در بهار نه-
در فصل سرما روييده بود.

روييدنی دشوار
از پس ِ هزاران تولد
هزاران مرگ

نوری كوچك
كه بی‌هراس از ژرفای ظلمت شب
بی دريغ تابيده بود...

دستانش از آزار فقر شيار بود
پيشانی‌اش از حضور درد.
و قلب ِ زخم خوردۀ مهربانش
بي‌شائبۀ فريبی به خود تپيد
تا از اين سان
پنجه در پنجۀ ناگريزی ِ مرگ درافكند…

چشمان اشكبار
رهایی ما نيست
رهايی از خاطره‌ای
كه زخمهای پنهان را
روزی بخواهد شكافت،
لبخنده‌ای از نور
كه ذهن سياهی را
برای هميشه خواهد آزرد...

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammad

بازم تو رفيق!....شعر بگو!...بشتر!

مژگان بانو

سلام بر استاد گرامی! بنده به نيابت از مجهول نيز عرض سلام و ارادت مجدد دارم. «... نوری کوچک که بی هراس از ژرفای ظلمت شب بی دريغ تابيده بود...». شعرهای شما را بايد چند بار خواند تا به واقع همه لذت شعر خواني را باز يافت. خسته نباشيد. دستتان درست!

فري

سلام. ما كه لذت برديم ، ميخواهد از غزل خوشت بياد يا نياد. براي اينكه حرصت را درآورم اين شعر سپيد شبيه غزل شده بود، ارادتمندم مهران عزيز

مجهول

سلام. آقا بيا بزن! بيا بکش!! بیا آبرو ریزی کن!!! بيا اصلا قيمه قرمه کن ما رو!!!! ولی قهر نکن. چرا قهر کردی آخه عزيز من؟ من غلط بکنم شما رو فراموش کنم. بابا خودتون ديدی که اين مدت چه خبر بود. عيد هم که همش به ديد و باز ديد و مسافرت و.... هتل های ايران هم به خدا هنوز اينقدر پيشرفته نشدند که همه کافی نت داشته باشند. خونه فاميل هم که نميشه رفت بلاگ! (ولی خوب ضربتی شروع کردم ها! بهترين دفاع حمله است! عجب رويی دارم من به خدا!!!) خب خوبيد حال؟ سلامتيد؟ چه خبرا؟ می بينم که سال نو شد و شعرهای شما هنوز برفی هستند :) به جان خودم درسته من هر روز به بلاگتون سر نمی زنم - که واقعا وقتم اجازه نميده - اما هر بار ميام يادداشت ها رو تا جای قبلی می خونم. اين بار هم اعتراف می کنم خيلی دير شد. حالا بخشيدی؟ من از بايکوت در ميام؟

مجهول

بعدش هم اينکه گفته بودی بعضی ها می گند استاد و از اين حرف ها. به خدا من نمی دونم کجام به استادا می خوره؟ نه ريش پرفسوری دارم، نه کله کچل، نه پیپ فرانسوی، نه هارت و پورت :) (شرمنده ها! :))) خلاصه به يکی دو نفر هم خصوصی گفته ام بابا اينقدر استاد استاد نکنيد. نه برای اينکه بگم شکست نفسی و از اين حرفها. به خاطر اينکه ارج استاد پايين مياد وقتی به هر کور کچلی مثل من بگيد استاد. نه؟

مجهول

در اين نامه آخر توضيح داده بودم که چطوری آپلود کنيد. نتونستيد؟ اگه نشده تو رو خدا بفرماييد تا من دوباره توضيح بدم. به خدا شرمندگيش می مونه واسه ما. خيلی چاکريم :) مجهول

مهران

این مجهول جان هم عجب استعدادی داره برای شلوغ کاری! آهای همسایه ها مبادا حرفاشو باور بکنین ها. من قهرم کجا بود؟! تحریمم کجا بود؟! فقط یه خواهش کوچیک ازش کردم، ببین چه می کنه این مجهول!(با یادی از عادل فردوسی پور!)

nasrin

سلام . بسيار زيبا بود . چشمهای اشکبار ٬ زخمهای پنهان ٬ و يک گل کوچک . ممنون . تا بعد !