سخن‌چین بدبخت چهل و هشت کیلویی

یکی گفت با صوفی‌ای در صفا:

 ندانی فلانت چه گفت از قفا؟

 بگفتا: خموش ای برادر، بخفت

 ندانسته بهتر که دشمن چه گفت

 کسانی که پیغام دشمن برند

 ز دشمن همانا که دشمن‌­ترند

 کسی قول دشمن نیارد به دوست

 جز آن کس که در دشمنی یار اوست

 تو دشمن‌تری کآوری بر دهان

 که دشمن چنین گفت اندر نهان

 سخن‌چین کند تازه جنگ قدیم

 به خشم آورد نیکمرد ِ سلیم

 از آن همنشین تا توانی گریز

 که مر فتنه‌ خفته را گفت: خیز!

 سیه‌چال و مرد اندر او بسته‌پای

 به از فتنه از جای بردن به جای

 میان دو تن جنگ چون آتش است

 سخن‌چین بدبخت هیزم‌­کش است

سعدی

/ 2 نظر / 26 بازدید
مهتاب

سلام خوبي خوبم-از وبلاگت خوشم اومد.اگه پايه اي بيا تو سايتم و لينک وب لاگتو برام بذار تا من وبقيه بچه ها بتونيم هميشه ادرس سايتتو داشته باشم و بهت سر بزنيم. منتظرم[قلب]