اکنون وقت رفتن شد...

آخر ننگرد در خلاصۀ عزم خود،
تا آن غرض حاصل کنم،
و اقصای آن پرسم،
تا چه شود!؟

- اکنون وقت رفتن شد!...

- هر لحظه فراق!
- هر لحظه بیا!
- هر لحظه برو!


شمس تبریزی



-------------------------------------------------------------------


تغیراتی که در لوگو و سردر این بلاگ می بینین (یا شاید هم متوجه نشدین!) کار مجهول عزیز و مهربونه که همین جا ازش تشکر می‌کنم. همیشه سلامت باشی آقا مجهول.
راستی، مژگان بانوی عزیز کمی ناخوشه. براش آرزوی بهبودی و تندرستی می کنم. مژگان بانو، زود خوب شو لطفآ! این مجهول عزیز خیلی از این بابت ناراحته ولی غرورش اجازه نمی ده که ناراحتی شو نشون بده!

/ 10 نظر / 70 بازدید
katbalou

سلام قشنگ و خوب بود قشنگتر و بهتر شد.

آزيتا

می‌دونی رازمگوی عزيز، اين روزا يه فكرايی تو سرمه. با خودم می‌گم مگه وب‌لاگم تماشا خونه‌است؟ مگه جز اين بوده كه من بلاگم رو برا دل خودم ساختم تا تو اون بتونم هر چی خواستم بذارم و پيشكش عزيزترينی كه از لحظه‌ی تولد تا دم مرگ باهامه بكنم؟ وقتی كسی كه می‌بينه اين زندگی و حتی خودش گاهی عزيزش رو ازش می‌گيرن چطور می‌تونه بخنده. من غمگين می‌شم برای اينكه فكر می‌كنم هنوز اين شعر رو نمی‌تونم در وصف حال خودم بگم: هر كه جز ماهی ز آبش سير شد من می‌خواهم ماهی درياش باشم. اما عوضش چيم؟! يه وزغ. يه غورباقه كنار آب، كه گه گداری به آب می‌زنه. شايد خيلی‌ها به اين دلخوش باشن يا حتی به كمتر از آن. اما من كه عاشق آبم چطور می‌تونم هر روز عكسم رو تو بركه‌ زندگی ببينم و غصه دار نشم. خوبه كه بعضی‌ها اينا رو می‌فهمن. قربانت - زن رشتی

قاصدك

در مورد اين چند كلمه - چيني بند زن - : بهتره به لحظهء تحويل فكر بكني . به ساعت مچيت نگاه بكني مي فهمي ... پايدار باشي ..... بازم بهمون سر بزنی خوشحامون می کنی

بچه مثبت +++++

راز مگو...! نميدونم ياد چی ميفتم...؟ فکر ميکنم بعدا بهت خواهم گفت ! دست حق يارت

elham

قشنگ مينويسی عزيز

مژگان بانو

« گفته بودی سری به هم بزنيم/ آه! همسايه آمدم! بزنيم!/ هر چه غير از محبت و مهر است/ بی گمان روی ان قلم بزنيم..» شرمنده کرديد. از لطفتون ممنونم. اميدوارم که اين زمستان برای شما هم توام با سلامتی باشد اما درباره مجهول بايد بگويم که: اين ساده دل برای خودش قند آب کرد! چون حالا تا چند روز می تواند تنها بنويسد. اگر همت کند و بنويسد! و مزاحمی هم نخواهد داشت. باز هم شرمنده که به دليل بيماری نشد که در اندوهتان قدم بزنيم. پاينده باشيد

aitak

مبارک بيده بيد!! من چون جا مونده بودم اون پايين تراو حرف زذم:ی

فريده

سلام مهران جان...اميدوارم هميشه شاد و موفق باشي

خان عمو

سلام.او نیز مرا بر جا گذاشت و رفت اما این لحظه ها...نفرین بر این رفیق همیشه که دل بریدن نمی داند....خوش باشی