آن گل تو بودی

ولی می دانم چرا نمی توانم قلبم را نگاه بدارم. خدا تمام نعایم زمین را قسمت کرد، به مردم پول، خودخواهی و بی‌رحمی را داد به شاعر قلب را . و به قلب، اقتدار مرموزی بخشید که در مقابل اقتدار وجاهت زن، مقهور شود.


من همیشه از مقابل گل‌ها مثل نسیم‌های مشوش عبور کرده‌ام.

قدرت نداشته ام آنها را بلرزانم. در دل شب‌ها مثل مهتاب بر آنها تابیده‌ام. نخواسته‌ام وجاهت آسمانی آنها پنهان بماند.

کدام یک از این گل‌ها می‌توانند در دامن خودشان یک پرنده غریب را پناه بدهند. من آشیانه‌ام را ، قلبم را ، روی دستش می‌گذارم.


آن گل تو بودی. تو هستی. تو خواهی بود.

چه قدر محبوبیت و مناعت تو را دوست می‌دارم. گل محجوب قشنگ من!


نیما یوشیج

نامه‌ها 


/ 0 نظر / 56 بازدید