ای من، در آ

آن یکی آمد در یاری بزد

گفت یارش: کیستی ای معتمد؟


گفت: من! گفتش: برو، هنگام نیست

بر چنین خوانی مقام خام نیست


خام را جز آتش هجر و فراق

کی پزد کی وارهاند از نفاق؟


رفت آن مسکین و سالی در سفر

در فراق دوست سوزید از شرر


پخته گشت آن سوخته، پس بازگشت

باز گرد خانهٔ همباز گشت


حلقه زد بر در به صد ترس و ادب

تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب


بانگ زد یارش که: بر در کیست آن؟

گفت بر در هم تویی، ای دلستان!


گفت: اکنون چون منی، ای من، در آ

نیست گنجایی دو من را در سرا

 

 

مولانا

دفتر اول مثنوی 


/ 0 نظر / 22 بازدید