به هيچ چيز مينديش


بگذار شكست كامل شود
به چيزي فكر مكن

به آن
كه در شب ِ يخزده
به خود رجعت مي‌كند مينديش

قلبهاي شكسته
هميشه مي‌توانند التيام بپذيرند …


زخم ِ قديمي سر بازكرده
خونچكان شده است

تو اما وجدانت را ميازار
اين شيار برچهره من
از تازيانۀ آزار تو نيست
تو تنها آن را ژرفتر كرده‌اي
آري
اين است آنچه توانسته‌اي


زانوان خسته خم شده‌اند
دستان بي رمق تكيه‌گاهي طلب مي‌كنند
چشمان بي فروغ جوياي نورند

تو اما آسوده باش
بگذار ويراني كامل شود
و خاموشی آواي شومش را سر دهد

به آن
كه با عشق و بهت و بيزاري
به خود رجعت مي‌كند مينديش

ساقۀ لگدمال شده
سرانجام سربلند مي‌كند
آنچه تو در من شكستي نيز
مي‌تواند روزي التيام پذيرد.

نه !
به هيچ چيز فكر مكن...

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

سلام. شعرت خيلی قشتگ بود. به من هم يه سری بزن. منتظرم! .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-. هيچ فحشی بدتر از نوشتن نظرات اينجوری برای يک شعر پرمعنا و عميق نيست! من نمی دونم چرا بعضی ها به قيمت توهين به احساسات ديگران حاضرند برای وبلاگ چرند خودشون مشتری جلب کنند! حالا چرا خونم رو کثيف می کنم؟ نمی دونم. يه دفعه عصبانی شدم. من خودم اگه شعر به اين زيبايی يگم -عمرا!- و يکی بياد اين طوری نظر بده خيلی شاکی ميشم. آخه اگه شعر رو نمی فهميد لا اقل لال بشيد بريد! =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- خوب حالا حالم يه کم بهتره. خوبی مهران عزيز؟ ما خيلی استفاده می کنيم از اشعارتون. اين شعر رو لا اقل ۳ دفعه خوندم. می تونم در يک عبارت کوتاه بگويم که اين فرد خيلی خيلی عاشق اون يکيه. حتی حاضر نيست فکرش رو ناراحت کنه. فکر کنم اين حرف ها هم توی ذهنش بود و هيچ وفت به اون يکی نگه. يه نظر هم برای پايينی گذاشتم.... مخلصيم

مهران

مجهول عزیزم! وقتی عصبانی هستی خیلی ترسناک می شی ها! لطفآ اینقدر حرص نخور . من خوب می فهمم چی می گی ولی اگه من تحمل نظرات مختلف رو نداشته باشم می شم مثل اون وبلاگ نویس عاشق شهرت که تو بلاگش هر چی می خواد می نویسه؛ اما اگه نظر کسی باب میلش نبود، می گه: "لطفآ این مسائل رو اینجا مطرح نکنین. ای میل بدین یا آف لاین بذارین! اینجا فقط باید قربون صدقه من برند همه!!!" کوتاه بیا داداش!

مهران

در ضمن همه کسانی که اینجا میان و نظر می دن دوستان عزیز من هستند؛ دیده یا نادیده. و هر چی که بگن - چه باب طبع من چه بر خلاف میلم- برام عزیز هستن. گمان می کنم مجهول از چیز دیگه یا جای دیگه عصبانی بوده، ولی من از هر کسی که ممکنه از لحن مجهول- که خیلی آقاست معمولآ!- به هر دلیل رنجیده باشه پوزش می خوام. همه ما گاهی ـ به جا یا بی‌جا از کوره در می ریم . شما به من ببخشید.

mehran

خوندم .اما فكر مي كنم كه كلام واقعي اين شعر همين ظاهرش نيست.فكر مي كنم يك حرفه ديگه داره.شايد داره زخمها رو به رخ طرف مقابل مي كشه.شايد مثل گذاشتن آينه مقابل صورتك كسي.سبز باشين.

زيتون

سلام آقا مهران ! انشاالله هميشه سر بلند باشي ! نمي دونم چقدر آدم مي تونه از يكي ضربه بخوره كه همچين شعري بگه ..ولي مي شه مثبت هم بهش نگاه كرد ..اگه او نبود اين شعر زاده نمي شد! هيچوقت ويران نشو !

شبهای مسکو

سلام مهران عزيز ممنونم. شعر زيبا و قابل تامليست.موفق باشی...

شبهای مسکو

در ضمن آقای برزو نويسنده وبلاگ روزهای مسکو هستند. طرف ما هنوز شبه!

katbalou

بنويس مهران. پس کجا رفتی؟

فريده

سلام آقا مهران.....زيبــــــــــــــــــــا مثل هميشه..شاد باشی

آسمان

مهران عزيز. توی اين چند روزی که نيومده بودم اينجا چه دنيايی رو به تصوير کشيدی! احساس شرم کردم که اينهمه از اين دنيا بی خبر بودم و داشتم توی لاک تنگ خودم دست و پا ميزدم. حالا ولی مي بينم که ما همه فرزندان درديم و می بينم که شيارهای روی چهره هامان کمابيش يکی است. شايد اين شعر به قول مژگان بانوی عزيز خاکستری باشد ولی رنگ خيلی لحظه های آدم خاکستری است و اگر رنگ ديگری بهش بدی خودت رو گول زدی. ولی اميدوارم همه روزها و لحظه هات رنگی باشد.