شاهدان بر خود

در ما شک کردید،
ولی ما واقعی بودیم.
پا سفت کردید به انکار ِ ما
ولی
ما خود به حضور ِ خود شهادت دادیم

هیچ بارانی بر ما نبارید،
هیچ آفتابی بر ما نتابید،
نسیم هرگز برای ما ترانه ای زمزمه نکرد،
ما خود سر از این خاک خون آلود برکردیم ...

ما را نابوده خواستید
رُستنمان را باور نداشتید
و آنگاه که سرانجام قد راست کردیم
جز به نفرت پذیرایمان نشدید.

ما، اما، پاگرفتیم
و برآمدیم
رخ در رخ ماه
چهره به چهرۀ خورشید ...

و اینک زندگانی ِ ما
از شما منّت نمی برد؛
از شما
که فخر می فروشید
به خورشید فریبی که در آسمانِ کاغذی
فراچشمانتان آویخته اید.

دوان به پا
خزان به سینه
گذشتیم از هر خارزار.

بی مدد خدایان
بهشت گمشده خود را جُستیم
سنگ به سنگ
عشق به عشق
و پای بی پا پوشمان
نقطه به نقطه درد را شناخت
و عصارۀ تلخِ قرنها
در کام ِ جانمان فروچکید.

شما را به ما اعتنا نبود
ما خود خاطرۀ خود را گرامی داشتیم.

لغت به لغت
به خاطر سپردیم
همه آن واژه ها را
که شما پاک کردید از کتاب پدرانمان
و حرف به حرف نوشتیم
آنچه را که پس از ما
پسرانمان باید بدانند.

دلقکانِ هزار اطوار را
واداشتید تا گمراهمان کنند
و خدایانِ دروغین تان
به تهدید بر ما چشم دراندند.

ما به رقص ِ زنگوله ها اعتنا نکردیم.
رشته های چرمین ما را هراسان نکرد.
فریاد زدیم:
-«ناله ها و نواله ها،
گوشواره های حماقت،
و خدایانِ شلاق به دست،
همه یکسر ارزانی شما باد!»

ما از مرگ عبور کردیم
و به زندگی پیوستیم ...

اکنون شما می میرید
تباه می شوید
و ما زنده می مانیم.

چرا که شما انکار کردید ما را
ولی ما خود به حضور ِ خود شهادت دادیم
ما خود سر از این خاکِ خون آلود برکردیم ...

/ 10 نظر / 4 بازدید
setareh2

خيلی زيبا و با معنی بود،لذت بردم

katbalou

حکايت ايرانی ها به زبان ديگر؟ يا حکايت دين تحميلی و آيين پوسيده. خدايان شلاق به دست غير از کتابهای دينی بی اساس کجا می تونه وجود داشته باشه؟ فقط کی در ما شک کرد؟ انکار آره اما شک رو نمی دونم. درست فهميدم؟ يا خيلی پرت بود؟

kimia

عالی بود من چند ماهی است دور ميزنم اينجا ها تازه شما را ديدم و خوشحالم... موفق باشد

فري

سلام. خيلي مخلصيم. يا من فراموش كارم، يا قات زدم يا اينكه قبلاً مشتري ما بودي، البته كوتاهي از ما هم بوده، براي تجديد مودت خدمت رسيديم، شعر هم .....

فروز

نمی‌دونم حرفی باید زده شه یا نه؟ فقط اینکه ایکاش لذت خوندنش به اندازه همان لذت نوشتنش باشه. نمی ‌خواهم حتی یک جزء اون برام لمس نشه. خاطره‌تان همیشه گرامی و کلامتان ماندگار.

غلامرضا خسروشاهي

لذت بخش بود عزيز. من با اين تکه بيشتر حال کردم. لغت به لغت/به خاطر سپردیم/همه آن واژه ها را/که شما پاک کردید از کتاب پدرانمان/و حرف به حرف نوشتیم/آنچه را که پس از ما/پسرانمان باید بدانند/ پايدار باشيد

مژگان بانو

سلام همسايه گرامی! امی دکه سلامت باشيد. شعر زيبايی بود اما تکه اولش را بسيار بيشتر پسنديدم.... پا سفت کرديد به انکار ما...

سمن

واقعا لذت بردم...