تو را با چون و چرا کاری نیست

عقل چندان خوب است و مطلوب است که تو را بر در پادشاه آورد. چون بر در او رسیدی عقل را طلاق ده، که این ساعت عقل زیان توست و راهزن است. چون به وی رسیدی، خودرا به وی تسلیم کن. تو را با چون و چرا کاری نیست. مثلا، جامۀ نابریده خواهی که آن را قبا یا جُبه برند، عقل تو را پیش درزی آورد. عقل تا این ساعت نیک بود که جامه را به درزی آورد. اکنون این ساعت عقل را طلاق باید دادن و پیش درزی تصرف خود را ترک باید کردن. و همچنین بیمار، عقل او چندان نیک است که او را بر طبیب آرد. چون بر طبیبش آورد، بعد از آن عقل او در کار نیست، و خویشتن را به طبیب باید تسلیم کردن...

مولانامقالات

/ 1 نظر / 5 بازدید

این نوشته رو حس و البته تجربه کردم