شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصلگی...

...روز خوبی که می‌شد
غزلی تازه بگی


چقدر دلم می‌خواست که این بغضو به کاغذ منتقل کنم.
ولی افسوس...
به قول محمد علی بهمنی:
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست...

پارسال این موقع چقدر همه چیز همیشگی به نظر می‌رسید.
الان دیگه هر دو اینو خوب می‌دونیم...ولی بذار دوباره بگم - این بار فقط به خودم- که هیچ چیز برای همیشه نیست نازنین!

/ 0 نظر / 118 بازدید